تبليغاتX
دلکده

وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عكس ميشه اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه كه نميتوني عكسشو به ديوار بزني.

روزي عشق از دوستي پرسيد تفاوت منو تو در چيست؟ دوستي گفت من ديگران را به سلامي آشنا ميكنم تو به نگاهي..... من آنان را با دروغ جدا ميكنم تو با مرگ

اگه بعد از 120 سال رفتي اون دنيا گفتن يكي حلالت نكرده سر پل صراط منتظرته اون منم كه به اين بهونه مي خوام يه بار ديگه ببينمت

ديشب اشك آمد به خوابم. گفت قهري با من . گفتم مگه ميشه با آشناي ديرينمم..... ؟! گفت گله دارم . پرسيدم چرا؟ نگاهم كرد و گفت او كيست كه تو را از من رانده؟ خواستم چشمش نكند به دروغ گفتم گريه مي كنم . خواستن توانستن است به كار نيامد دست به دامان پياز شدم..........

گفتم به گل زرد چرا رنگ مني
افسرده و دلتنگ چرا مثل مني
من عاشق اويم كه رنگم شده زرد
تو عاشق كيستي كه هم رنگ مني

همه به زخم هايشان دستمال مي بندند .
.
.
.
.
.

ولي من به تو دل بسته ام .

اين ديوانگيست ... كه از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينكه خار يكي از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم... اين ديوانگيست ... كه همه روياهاي خود را تنها بخاطر اينكه يكي از آنها به حقيقت نپيوسته است رها كني

اگر خوبي بدي از ما ديدي حلال كن . من فردا بايد برم بيمارستان براي جراحي دريچه قلب . آخه ميخواهم يه دريچه بگذارم كه فقط به روي تو باز بشه

چگونه شيشه شوم وقتي

نگاهت از سنگ است

اين جمله منه ،
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
فقط واسه تو ساختمش
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دوست دارم خيلي زياد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حبيب در 86/07/13 ساعت 22:30 | لینک ثابت |
 
business article