به رسم ادب سلام
امروز که داشتن از محل کارم به خونه بر می گشتم یه رفتگر شهرداری رو دیدم که داره تند تند خیابان نزدیک خونمون رو جارو می زنه هوا هم گرم بود دلم براش سوخت گفتم برم حالی ازش بپرسم آخه سوژه خوبی بود!! رفتم نزدیک!! گفتم سلام خسته نباشید٬ با یه جور حالت خاصی که هم خستگی بود و هم کمی عصبانیت گفت: علیک السلام!!
بهش گفتم چه کار سختی دارید! گفت: آره والا خیلی سخته و حقوق آنچنانی هم نمی دن!!
گفتم: پدر جان چند ساعت در روز کار می کنی؟ گفت: بین هفت تا ده ساعت!!![]()
گفتم چه قدر حقوق می گیری؟! با یه لحن خسته و ناراضی گفت: ۳۰۰ هزار تومان حقوق می گیرم و با مزایا و اضافه کاری تقریبا ۵۰۰ هزار تومانی در میاد!!![]()
جا خوردم من که اصلا انتظار شنیدن همچین رقمی رو نداشتم با خودم گفتم خدایا من شاید در شبانه روز ۲۰ ساعت هم کار کنم ولی کل حقوقم با اضافه کاری و بقیه چیزها به ۳۰۰ هزار تومان هم نمی رسه و اونوقت این بنده خدا با این همه مزایا هنوزم ناراضیه![]()
ازش پرسیدم که خوب پدر جان چقدر اجاره خونه می دی؟!! برگشت گفت: یه خونه کوچیک از طرف شهرداری گرفتم!!
خوب دیگه از این چی بهتر خدا بده برکت
بهش به شوخی گفتم پدر جان می تونی یه پارتی برای ما هم جور کنی تو این شهرداری دستمون یه جایی بند بشه؟
با خودم گفتم که این بنده خدا باید بیاد از من گزارش تهیه کنه![]()
ازش خداحافظی کردم تو راه با خودم فکر می کردم که چرا بعضی وقتا ما برای رفتگرهای شهرداری دلسوزی می کنیم؟ خوب همیشه ظاهر آدما مهم نیست! مهم نیست که لباسمون کثیف باشه یا تو زباله ها وول بخوریم مهم اینه که به اون چیزی که خدا بهمون می ده قانع باشیم
این بنده خدا که هیچی کم نداره یکی باید برای ما دلسوزی کنه که نه خونه داریم نه حقوق درست و حسابی ولی با این حال بازم خدا رو شکر راضی هستیم![]()
البته منظورم از این حرفها بی احترامی به رفتگرهای محترم شهرداری نیست.
راستی یه چیزی!! پدرو مادر های عزیز دختر هاتونو به پسرای رفتگرهای شهرداری بدین حساب بانکیشون بدک نیست همچین یه چندتا صفری داره![]()
