تبليغاتX
دلکده

خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بال های استعاری

لحظه های كاغذی را روز و شب تكرار كردن
خاطرات بایگانی، زندگی های اداری

آفتاب زرد وغمگین، پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری

عصر جدول های خالی، پارك های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمكت های خماری

رونوشت روزها را روی هم سنجاق كردم:
شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من، صفحه باز حوادث
درستون تسلیت ها، نامی از مایادگاری

نوشته شده توسط حبيب در 87/04/14 ساعت 21:8 | لینک ثابت |

 

پا برهنگان ریگی به کفش ندارند...

نوشته شده توسط حبيب در 87/04/07 ساعت 12:43 | لینک ثابت |
۲۹ خرداد ۸۷ سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی

براستی  ۲۹ خرداد سال ۵۶ بر سر شریعتی چه آمد؟ آیا او به مرگ طبیعی از دنیا رفت یا کشته شد؟

شریعتی که بود؟ چه شد؟ و بر سرش چه گذشت؟ 

نوشته شده توسط حبيب در 87/03/28 ساعت 19:6 | لینک ثابت |

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگذیر
آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیر
ای نظاره شگفت ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح٬ سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط٬ مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان٬ مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
دست خسته مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر

نوشته شده توسط حبيب در 87/03/02 ساعت 11:58 | لینک ثابت |

زندگي من، مجموعاً، عبارت است از چندين برنامه‌ي پنج ساله. هميشه كاري را شروع مي‌كرده‌ام و به اوج مي‌رسانده‌ام و آخر پنج سال درهم مي‌ريخته؛ هر بار از سر: از اول نوجوان تا 28 مرداد 32 و سقوط دكتر مصدق و آغاز ديكتاتوري، پنج سال. از اين دوره تا تشكيل نهضت مقاومت ملي مخفي، كه از 1337 به هم خورد و دستگير شديم، پنج سال. از 38 تا 43، در اروپا پنج سال. از 43 تا 48، دوره‌ي خاص آوارگي و زندان و مقدمه‌چيني و زمينه‌سازي دانشكده، پنج سال. دوره‌ي كنفرانس‌هاي دانشگاه‌ها و ارشاد، پنج سال، تا 51. پس از آن، زندان و خانه‌نشيني و خفقان پنج سال. (با مخطاب‌هاي آشنا، مجموعه‌ي آثار 1، ص 262)


1312
پنج‌شنبه دوم آذرماه، در روستاي كاهك، از توابع سبزوار، و در حاشيه‌ي كوير، زاده شد. زادگاه او را مزينان نيز گفته‌اند؛ از آن رو كه در مزينان باليد و نام خانوادگي او، در اصل، «مزيناني» است.
مادرش زهرا اميني و پدرش محمدتقي نام داشت. پدر و اجداد پدري او در شمار عالمان ديني بودند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حبيب در 87/02/30 ساعت 13:18 | لینک ثابت |

نه...

 

من دیگر ناله نمی کنم ، قرنها نالیدن بس است

 

می خواهم فریاد بزنم!

 

اما اگر نتوانستم سکوت می کنم

 

خاموش بودن بهتر از نالیدن است ...

نوشته شده توسط حبيب در 87/02/30 ساعت 13:10 | لینک ثابت |

در آن روزها برف سنگینی منطقه را فرا گرفته بود و مجاهدین زمین‌گیر شده بودند. در این فرصت که مجاهدین در مدرسۀ یکی از شهرها استقرار داشتند، ابومعاذ با توجه به اخلاق نیکویش و برخورد گرم و جذابی که داشت فرماندهی کل مجاهدین عرب را به عهده گرفت...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حبيب در 87/02/19 ساعت 18:50 | لینک ثابت |

نابود نمودن دشمن از راه دور ، با جریانی از ماده‌ای مرگبار ، مدتها موضوع داستانهای علمی - تخیلی بوده است. آیا می‌توان آن را به واقعیت درآورد؟ فیزیک نیرنگ باز است، اما سرمایه گذاریهای ارتش ایلات متحده حاکی از آن است که آنها تصمیم گرفته‌اند سلاحهای تشعشعی را بوسیله کلیفوردبیل به واقعیت در آورند. در دهه 70 میلادی ، زمانی که کاپیتان کرک ستاره تلویزیون بود، فن آوران معتقد بودند که تا سال 1997 تخیلات علمی به آن واقعیاتی علمی تبدیل می‌شوند و سلاحهای دستی لیزری ، تولید خواهند شد.

مشکل عمده سلاحهای لیزری ، فن آوری آنهاست. در حال حاضر این سلاحها به اندازه یک اتوبوس هستند و در ضمن لیزرهای پر قدرت به توان الکتریکی و شیمیایی بالایی نیازمندند. انرژی الکتریکی ، گازهای شیمیایی را تحریک می‌کند و بدین ترتنیب اتمهای گاز برانگیخته شده ، میزان انرژی بالاتری پیدا می‌کنند و شعاع لیزری ساطع می‌شود (لیزر منبعی است از گرما و نور به شکل امواج همسان ممتد یا متناوب).

کاربرد نظامی لیزر
از زمان اختراع لیزر در سال 1960، کاربردهای نظامی انرژریهای هدایت شده ، طراحان دفاعی را به دلیل ویژگیهایی همچون نامحدود بودن مهمات و توانایی تخریب فراوان و کنترل از راه دور ، هیجان زده ساخت. همراه با روند تکامل لیزرها ، مجموعه‌ای از کاربردها از چاقوهای جراحی لیزری گرفته تا دستگاههای خودکار پخش موسیقی با دیسکهای فشرده ، ساخته شدند. البته هنوز هم سلاحهای تشعشعی که بتوانند تانکها را ذوب کنند، صورت واقعیت به خود نگرفته‌اند و هم اکنون استفاده نظامی از لیزرها ، محدود به هدف گیری و اندازه گیری مسافت به منظور افزودن بر دقت گلوله‌های تفنگ و توپ و نیز بمبهاست. در طی دهه 70 و 80 میلادی ، وزارت دفاع ایالات متحده با انجام آزمایشهای گوناگونی ، سلاحهایی با انرژی هدایت شده را مورد بررسی قرار داد. این امر با این کار مشهور دفاع استراتژیک ریگان به اوج رسید، اما با فروکش کردن جنگ سرد ، بودجه سلاحهای لیزری نیز کاهش یافت و بدین لحاظ تا کنون تنها نمونه‌های کاربردی اندکی از آنها ساخته شده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حبيب در 87/01/24 ساعت 21:28 | لینک ثابت |

كسی می‌تواند فراموشش كند؟ هر چند می‌گویند دیگر باید برایش فاتحه خواند، اما آنهایی كه خیلی وقت است با رایانه سر و كار دارند مگر می‌توانند به این سادگی‌ها خاطرات خوبشان را با او فراموش كنند؟

تا همین 10-12 سال پیش برای خودش برو و بیایی داشت. در بهترین بسته‌بندی‌ها و در رنگ‌های مختلف عرضه می‌شد. هر كسی می‌خواست دستش به كیبورد برود اول باید سر از كار فلاپی دیسك در می‌آورد. هر كسی می‌خواست اطلاعاتی جابه‌جا كند باید دست به دامن همین دیسكت‌ها می‌شد كه حالا همه دارند فراموشش می‌كنند.

الان چه كسی می‌تواند باور كند كه بهترین بازی‌ها و برنامه‌های  آن زمان روی 10 یا 12 دیسكت به فروش می‌رفت؟ آن موقع 44/1 مگابایت حافظه برای خودش حرمت داشت. مثل الان نبود كه یك سی دی تازه به دوران رسیده 700 مگابایت حافظه داشته باشد.

می‌گویند دیسكت هم مانند خیلی از محصولات دیگر در دنیای تكنولوژی خدا بیامرز شده است. مثل  ماشین تحریر، نوارهای كاست، واكمن و....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حبيب در 86/11/07 ساعت 22:36 | لینک ثابت |

می گن یه روز لیلی کوزه آب رو برداشت تا با دوستاش بره از سر چشمه آب بیاره وقتی رفت سر چشمه دید مجنون هم اونجاست٬ از جوونایی که اونجا بودن پرسید کوزه مجنون کدوم یکیه؟ اونا هم کوزه رو نشونش دادن بعد لیلی با یه سنگ زد کوزه مجنون رو شکست.

دوستای مجنون بهش گفتن دیدی کوزت رو شکست؟ اینم دختری که این همه سنگش رو به سینه می زدی. اینه اون عشق اهورایی که می گفتی؟

مجنون در جواب اونا گفت: شما نمی دونید اگر اونو با من کاری نبود٬ اگه منو دوست نمی داشت و عشق من تو دلش نمی بود٬ کوزه منو نمی شکست.

و ما نتیجه می گیریم که...

نوشته شده توسط حبيب در 86/11/01 ساعت 23:55 | لینک ثابت |
 
business article